محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4747
تاريخ الطبرى ( فارسي )
محمد بن عباد گويد : سندى وابستهء امير مؤمنان مرا گفت : « وقتى عقبة بن سلم براى ابو جعفر خبر آورد ، آهنگ حج كرد و به عقبه گفت : « وقتى به فلان مكان رسم بنى حسن پيش مىآيند عبد الله نيز جزو آنهاست من او را حرمت مىكنم و برتر مىنشانم و غذا مىخواهم و چون از غذاى خويش فراغت يافتم و به تو چشمك زدم ، پيش روى وى بايست كه او چشم خويش را از تو بر مىگرداند ، پس بگرد تا پشت وى را با انگشت بزرگ پاى خويش قلقلك دهى و چشم به تو افكند و همين بس است مبادا در اثناى غذا خوردن ترا ببيند . » گويد : پس روان شد و چون در آن ولايت پيش رفت بنى حسن پيش وى آمدند ، عبد الله را پهلوى خويش نشانيد ، آنگاه غذا خواست كه بخوردند ، آنگاه بگفت تا آن را برداشتند و رو به عبد الله كرد و گفت : « اى ابو محمد ، مىدانى كه چه پيمانها و ميثاقها با ما كرده اى كه براى من بدى نخواهى و بر ضد قدرت من كيدى نيارى . » گفت : « اى امير مؤمنان بر همان قرارم . » گويد : ابو جعفر به عقبه چشمك زد كه بگشت تا جلوى روى عبد الله بايستاد كه روى از وى بگردانيد و سر خويش را بالا نگهداشت و عقبه پشت سرش بايستاد و وى را با انگشت قلقلك داد كه سر برداشت و چشم به دو دوخت . آنگاه بر جست و جلو ابو جعفر زانو زد و گفت : « اى امير مؤمنان از من در گذر كه خدا از تو در گذرد . » ابو جعفر گفت : « خدا از من در نگذرد ، اگر از تو در گذرم . » آنگاه بگفت تا او را بداشتند . صالح مصلى دار گويد : بر سر ابو جعفر ايستاده بودم ، وى در راه مكه در اوطاس غذا مىخورد . عبد الله بن حسن و ابو الكرام و جمعى از بنى عباس نيز بر خوان وى